بعد از سه سال عدم فعالیت در اینستاگرام (sharabsalegy) تصمیم گرفتم در #وطن_گرام شعرهایم را برایتان بنویسم 🩷 خطوطی درکف دستم_خطوطی روی پیشانی بهشت آنجاست پیشانی ! مرا هر جا تو بنشانی مروح شو مشوح شو نه قیس بن ملوح شو میان خواب مطرح شو ازاین حجم پریشانی مگر بوسیدنت کافیست در توصیف، اوصافیست که نحو جمله صرافیست صرف شاملو خوانی بلیط آخر اکران غم را من خریدم تا تو درمتنیّتم باشی میان علم و نادانی نه سطح حوزهی اخلاق ، فراآگاهی خلاق نه فتح بوسه با شلاق، با یار دبستانی که ما گاهی خلاف شرع، دروضعیتی از فرع عناصر خورده شاعر مرده در ابیات عرفانی چه عرفانی کدام عرفان، چه تقریبی کدام ادیان مرا چون زهر در لیوان ننوشیدی ، پشیمانی! نه بوطیقای گوهردشت ، نیمایی که برمیگشت غزل یکسو وآن سو هم فروپاشی و ویرانی کرج درجستجویت تا دل تهران خودش را کشت تو اما بین زندان رجایی شهر زندانی بسامدهای معلومی ، اگر سعدی اگر رومی قوای پیشبینی حهان شعریاست انسانی قوافی در تعاطی حل _ مردفها دفِ مختل نه سمت و بعد مستعجل ، بدیهیات دیوانی که ضربآهنگی از صائب مرا میبرد بی صاحب هنوز از اصفهان غائب ، غم تأنیث بحرانی گل سرخی که من میکاشتم دست مخاطب را وعطر آخرین شب را ، شب زن را ، شب فانی نظرپرداز ادراکم کجا کی من نظربازم شبِ حتی نمیمیرم! شب سرد زمستانی تراپیهای دلخونم _ جنون رسپریدونم اگر ازخویش بیرونم دو قطب گیج پایانی که حد فاصل نامی بنام نامی جامی تو هرشب سنگسارم کن مرابوسیده پنهانی میان متروی سعدی قطار قبلی وبعدی بغل واکن ببوسانم ببارانم ببارانی #سيده_فاطمه_موسوى


