BQI
ورود
fatemeh mousavi | وطنگرام | شبکه ی اجتماعی آزاد و بدون مرز
Posts by @dr.mousavii
در خانهی ما رونق اگر نیست غذا هست
دیدم که جانم میرود
تانظر با عاشق مست خراب انداخته در گلوی تنگِ قليانها شراب انداخته اين تماشايى ترين، زيباترين حس جهان دائماً جان مرادر التهاب انداخته هم شراب افتاده در تاب از ملاقات لبش هم دهانِ جام را از بوسه آب انداخته چشمهاى داردكه در رؤياى صحراها گم است تاابد ما رابه دنبال سراب انداخته تابگیرد نيمه شب يك قطره اشك از چشمِ خود آينه از عكس او گل در گلاب انداخته ماه من ،شب روى ابرِ آه من خوابيده است صبح بر درياى اشكم رختخواب انداخته #سیده_فاطمه_موسوی #وطن_گرام #vatangram
من فكر باغ سوخته، تو فكر گندمى آه اى پرى! چقدر پِى حرف مردمى چیزى نپرس، مستِى ما را دلیل نیست نشأت گرفته است جهان از دل خمى نازك تر از خیال پرىهاى ُسكرخیز جز گریه، نیست آمدنت را تجسمي آن جلوهاى كه اهل نظر معني اش نكرد یعنى فقط به چشمه ي چشمان من گمى مثل بنفشه غرق سكوتم در این چمن كو چشمه اي وزمزمه اي و ترنمى؟ اى ساقى ازل! كه به هر عهد تا ابد در بزِم عشق، صاحب حق تقدمى خاموشى گل از سر دانایى وى است تو با سكوت نیز، دچار تكلمى عمرى به شوقت از همه دیوان گذشته ام آه اى پرى! تو خود غزل قرن چندمى سيده فاطمه موسوي #وطن_گرام
صاحب #وطن_گرام به وطن برمیگردد. #پویان_مختاری #ایران
تو را دیگر نمیبینم ! بگو باور کنم یانه ؟ #رهبر_شهیدم #شعرخوانیدربیترهبری #وطنگرام
#پويان_مختارى به وطن برميگردد. و درمراسم تشييع رهبرشهيد انقلاب حضور پيدا خواهد كرد. او قهرمانانه از وطن خود دفاع كرد و پس از تحمل ٣٥ روز اسارت در كشورك امارات ، تاوان وطن پرستى خويش را پرداخت. مانند يك قهرمان آزاده مورد استقبال قرار خواهد گرفت #وطن #وطن_گرام
من كه فروغ نيستم تا به صراحت كلام بگويمت بخوانمت بگيرم از غم تو كام من از شبي كه رفته اي، نه مرده ام نه زنده ام شبيه مرگ مي شوم به پاي زندگي حرام هراس ناشناس من، حواس در لباس من اساس التماس من ! توكيستي بگوكدام تو بي دليل مي روى به بيت هاي بعدي ام نه حافظم نه سعدي ام نه مولوى نه شيخِ جام به من نگاه كن عزيز، شرابِ خانگي بريز تو با لبان سُكرخيز، مرا تمام كن تمام به چشم آهوانه ام، به اشك دانه دانه ام شلختگي خانه ام، بيار باز هم دوام تو خامِ من نمي شوى تو رام من نمي شوي حرامِ من نمي شوي، مستيِ محضِ مستدام لب از لبم نميگزم كه در سرم چه ميپزم من آن گناه محرزم،گذشته ام زننگ و نام صداي من سكوت من شراب شاه توت من منتفي ثبوت من! ماه هميشه در خرام تو بي چراغ تر بيا، وبي سراغ تر بيا به بوسه داغ تر بيا ،شبي ميان خواب هام سيده فاطمه موسوي #وطن_گرام #VATANGRAM
الحمدلله #پويان_مختارى به #وطن برميگردد🤲🏻 او يك قهرمان باشرف است💚🤍❤️
غم آینده و ماضی ، غمِ از مرگِ من راضی نه از گُل یک گِرم ، گَرمم! نه مست از الکل رازی غمت حل شد ،معطل شد میان یک شب برفی مردد مانده دستانت ، مرا این دست میبازی دوتنها که پناه آورده در آغوش یکدیگر … دو آغوشِ به طرز عاشقان، درگیرِ طنازی اگر در این شب برفی خراب و بیوضو بودیم که مست گفتگو بودیم از حجمِ خداسازی خدا ما را تماشا کرد حتی او دعا هم کرد به ارجاعات اطنابی، به امکانات ایجازی به استعداد و استقبال ما از بوسهی آخر به تاویل بسیط عشق وشعرِ شیخ شیرازی زنی غمگین تر از روح اساطیریِ معبدها تصورکن همین زن را، بیاویزد به آوازی …………………………………………………….. …………………………………………………….. میِ تلخِ زئوس از من ، هرای بی انار ازتو ببوسان وبیانجامم ! چه پایانی چه آغازی #سیده_فاطمه_موسوی #وطن_گرام
دليل حال خراب من از استكان تو لبريز است گناه كن كه نگاه تو شراب شائبه آميز أست خلاف فقه ،مرا گاهي تو بي ملاحظه ميخواهي اصول جلب نظر امروز هنرنمايي پرهيز است چراغ جنبش كم سويم بخاطر تو نمي گويم كه حصر خانگي مويم ، هنوز فتنه برانگيز است كه كودتاچي خردادم كه بي ملاحظه رخدادم وگرنه راي زمستان نيز به پادشاهي پاييز أست براي فتح جماهيرم قشون سرخ تو در راه است بريز خون مرا شام مي و مبارزه بر ميز است اگركه خون مرا ريزي به شرم و شرحه بياميزي شب ترقص شمسم شو كه شب شرابه ي سرريزاست من از نظر كه نپرهيزم هزار مرتبه برخيزم چنانچه طبع غزل خيزم غمي مخاطره آميز أست خراج بلخ نمي خواهم اگر شكسته ترين شاهم مرا شكوه لبت كافيست كه از غنايم چنگيز است نگاه روشن وسبزت را شب تمايل نبضت را لباس ها و لبم لبريزِ حبه هاي غم آويز است سيده فاطمه موسوي #وطن_گرام
دلت گرفته... الهی که غم نداشته باشی فدای چشمت اگر دوستم نداشته باشی دم غروب مرا در خودت ببار که چیزی در آن هوای غریبانه کم نداشته باشی... #وطن_گرام
بزودی باگها و خطرات اینستاگرام برملا خواهد شد. ومیلیونها نفر به #وطن_گرام خواهند پیوست.
غمم را با تو میگویم که از دنیای من دوری هم آنْ قدری که زیبایی هم آن اندازه مغروری قدح را با تو میخوردم من از دست تو میمردم ولی بالاترین ساحات مستی، هست مستوری خودم را کشته بودم توی بیت سوم شعرم خودم را کشته بودم توی آن اشعار منشوری من اصلا به همین رفتار غیرِ عرف معروفم تو اما به نجابت_ یا سگْ اخلاقی ت مشهوری ورق میخوردم از دیوان سعدی تا پل حافظ نه مست معنوی بودم نه حتی سه پُک صوری گلِ غمگین ترت بودم، به انگشت تو محدودم تو مسئول گل ت هستی، دراین سیاره ی نوری #سیده_فاطمه_موسوی #وطن_گرام
نه عطر مى زنى كه مرا مست تركنى نه الكلى كه داخل خونم اثر كنى ريحان و رازيانه وهل، رز، -نه - كاش كه جان مرابه بوى تنت شعله وركنى اى شانهی عسل به لبان تو برده رشك دیگر چه حاجتی ست به جامم شکرکنی من مىچکم روايح تو پخش مى شود تو پخش مى شوى كه مرادر به دركنى آن هم زنى كه از نظرت مست دائم است با اين زن روانى بايست سر كنى اى يوسف جوان شده! عشق قديمى ام حق باتو بود اينكه مراخون جگر کنی این آهوی رمیده به رویای صیدِ توست حاشاكه شير باشى و از من حذر كنى #سیده_فاطمه_موسوی #وطن_گرام #پیامرسانوطن
دوست داري كه براي تو چه عطري بزنم شوقِ لايوصفِ پر پر زده از پيرهنم تا دلِ نازكم آزرده ي بي مهريِ توست جامه ي دلبري ام نيست به غير از كفنم بر لبم دود دوسیب است و گناه گندم می وزد آتش عشق تو به اثنای تنم دکمه های کت تو یا پل دوزخ چه کنم میکنم آنچه نبایست اگر اینکه منم ! مثل تلفیق اونتوس و دیور ، از شب قبل مثل باران شدنت آنورِ خط بر بدنم من فروپاشی یک لشکرم اما باتو در امانم! بغل توست حریم وطنم سيده فاطمه موسوي #وطن_گرام
بعد از سه سال عدم فعالیت در اینستاگرام (sharabsalegy) تصمیم گرفتم در #وطن_گرام شعرهایم را برایتان بنویسم 🩷 خطوطی درکف دستم_خطوطی روی پیشانی بهشت آنجاست پیشانی ! مرا هر جا تو بنشانی مروح شو مشوح شو نه قیس بن ملوح شو میان خواب مطرح شو ازاین حجم پریشانی مگر بوسیدنت کافیست در توصیف، اوصافیست که نحو جمله صرافیست صرف شاملو خوانی بلیط آخر اکران غم را من خریدم تا تو درمتنیّتم باشی میان علم و نادانی نه سطح حوزهی اخلاق ، فراآگاهی خلاق نه فتح بوسه با شلاق، با یار دبستانی که ما گاهی خلاف شرع، دروضعیتی از فرع عناصر خورده شاعر مرده در ابیات عرفانی چه عرفانی کدام عرفان، چه تقریبی کدام ادیان مرا چون زهر در لیوان ننوشیدی ، پشیمانی! نه بوطیقای گوهردشت ، نیمایی که برمیگشت غزل یکسو وآن سو هم فروپاشی و ویرانی کرج درجستجویت تا دل تهران خودش را کشت تو اما بین زندان رجایی شهر زندانی بسامدهای معلومی ، اگر سعدی اگر رومی قوای پیشبینی حهان شعریاست انسانی قوافی در تعاطی حل _ مردفها دفِ مختل نه سمت و بعد مستعجل ، بدیهیات دیوانی که ضربآهنگی از صائب مرا میبرد بی صاحب هنوز از اصفهان غائب ، غم تأنیث بحرانی گل سرخی که من میکاشتم دست مخاطب را وعطر آخرین شب را ، شب زن را ، شب فانی نظرپرداز ادراکم کجا کی من نظربازم شبِ حتی نمیمیرم! شب سرد زمستانی تراپیهای دلخونم _ جنون رسپریدونم اگر ازخویش بیرونم دو قطب گیج پایانی که حد فاصل نامی بنام نامی جامی تو هرشب سنگسارم کن مرابوسیده پنهانی میان متروی سعدی قطار قبلی وبعدی بغل واکن ببوسانم ببارانم ببارانی #سيده_فاطمه_موسوى