روایتی کوتاه از «فرزند نور» در شبی آرام، کودکی در دل سکوت جهان چشم گشود؛ کودکی که در قلبش نوری خاموشنشدنی بود. او از همان آغاز میدانست که آمده است تا یادآوری کند: انسان فقط از خاک نیست، بلکه حامل پرتوی از روشنایی است. سالها گذشت و فرزند نور در میان تاریکیها قدم زد؛ رنجها را دید، اشکها را شناخت، اما اجازه نداد دلش از نور خالی شود. هر بار که زمین او را خسته میکرد، به آسمان نگاه میکرد و زمزمه میکرد: «من برای خاموشی نیامدهام؛ آمدهام تا چراغی برای دلهای خسته باشم.» او فهمید که بزرگترین معجزه، پیدا کردن نور در بیرون نیست؛ بلکه بیدار کردن نوری است که درون هر انسان پنهان شده است. و از آن روز، هر قدمش پیامی شد: هر دلی که عشق، بخشش و حقیقت را انتخاب کند، فرزندی از نور است. کانال تلگرام : @FarzandeNoor_chanell


