تانظر با عاشق مست خراب انداخته در گلوی تنگِ قليانها شراب انداخته اين تماشايى ترين، زيباترين حس جهان دائماً جان مرادر التهاب انداخته هم شراب افتاده در تاب از ملاقات لبش هم دهانِ جام را از بوسه آب انداخته چشمهاى داردكه در رؤياى صحراها گم است تاابد ما رابه دنبال سراب انداخته تابگیرد نيمه شب يك قطره اشك از چشمِ خود آينه از عكس او گل در گلاب انداخته ماه من ،شب روى ابرِ آه من خوابيده است صبح بر درياى اشكم رختخواب انداخته #سیده_فاطمه_موسوی #وطن_گرام #vatangram


